بهار آمده است . من متولد بهارم و از همه ساز گار تر با بهار از تعادلش لذت می برم و شهرم در این فصل روح را از لذت سرشار می کند.
سه سال است شهر سفرم در بهار قزوین است امروز دوباره قزوین گرد بودیم از معماری قدیم اش می توان فهمید چه اندازه انسان مهم بوده و معماری شلخته امروز مطلقا به انسان نمی اندیشد.
شب اول عید در تنهای اول نوروز خیابان سپه ( اولین خیابان ایران) قدم می زدم و فکر می کردم کدام خیابان قروین این همه برای پیاده روی جان می دهد ، می دانم که هیچ کدام .
من عاشق گذشته نیستم اصلا فکر می کنم ایرانی ها در بی زمانی و بی مکانی زندگی می کنند.چرایش هم این است که نه برای آن چه که از گذشته باقی مانده ارزشی قائلند و نه آینده را وقعی می گذارند حال را هم می کشند .قزوین شهر زیبایی است اگر خرده بورژوا ها بگذارند و فرهنگ جایی باز کند روشنفکر نماها حذف شوند و شهر نفسی تازه کند قروین شهر زیباتری می شود اگر دیگرانی که در این شهر به زیست شان ادامه می دهند ولی دل شان برای ان نمی تپد فقط خون اش را می مکند و نق می زنند و....
در منزل خجسته اسفند
-همسایه سراچه فروردین –
با شاخه های ترد ، بلوغ جوانه ها
باران به چشم روشنی صبح آمده است