دو شاید هم سه ماه باشد که بازیگران فیلم حاتمی کیا دعوت مان می کنند تا فیلمی از این کارگردان را روی پرده سینما ببینیم.
نمی دانم اشتباه است یا نه ولی معمولا نقدهای فیلم را می خوانم و بعد به تماشای فیلم می نشینم .حالا نمی دانم اگر این منتقدان ارجمند نبودند که به جای ما فیلم ببینند و بعد پنبه آن را بزنند یا آن را به اوج تحسین برسانند چقدر باید پول مان را هدر می کردیم برای دیدن فیلم هایی که خوب نیستند و امروزه اکثرا افتضاحند و ما دل مان برای جیب مان می سوخت.فقط به بدنه ضعیف سینما جانی می دادیم.نمی دانم چرا مثلا دل مان برای کرایه های اضافه که درماه راننده گان شریف تاکسی از ما می ستانند که در مجموعه می توان با آن سالی 20-30فیلم دید نمی سوزد یا هزینه های اضافه دیگر که از کیسه مان می رود وما دم نمی زنیم ودر نهایت با عصبانیت می گوییم به درک.
من به شادی قول داده بودم و باید می رفتم سینما. قول به خواهر کوچک تر را هم نمی توان زیر پا گذاشت. پیاده 5دقیقه با سینما ملت که از مکان هایی است که عاشقش هستم فاصله دارم ولی شادی باید ترافیک اول شب را پشت سر می گذاشت وبا این تاخیر نیم ساعت نخست فیلم یا همان اپیزود شیدا صوفی را از دست دادیم.دوربین که بالای شهر عبور کرد و به سودابه رسید فیلم برای ما آغاز شد. هم چیز بدون مقدمه و سر راست بود.اپیزود بعدی هم همین طور . البته من کل داستان را از حفظ بودم بی آن که فیلم را دیده باشم ولی خیال می کردم تصویر کار دیگری خواهد کرد، نکرد. سوژه خوبی که خالی بود و ته ذهن هیچ چیزی باقی نمی گذاشت.
وسط های فیلم ذهنم از دعوت جدا شد و خاطراتم را از سینما ملت یکی یکی جدا کرد و مشغول گذشته وسینما وفیلم هایش شدم و این اشکال فیلم بود . باید به نقدها توجه می کردم .اما از ابتدا نیز با بخشی از این نقدها که مخالف بودم که حاتمی کیا نباید تغییر موضع دهد هر استقامتی در روش پیشین به رکود و در نهایت تباهی می انجامد و حاتمی کیا روش خود را تغییر داده و این اتفاق خوشایندی است که البته در تجربه نخست به ثمره نرسیده و احتمالا تجربه های بعدی از جنسی دیگر خواهد بود .این درسی بود که امسال از جلسات داستان حسین سناپور گرفتم . او معتقد بود باید هر سوژه ای را با توجه به ظرفیت هایش در فرمی خاص نوشت و نویسنده باید توانایی پرداخت داستان در فرم های مختلف ، متناسب با موضوعات را داشته باشد.
تازه ترین کتاب سناپور نیز به فرم های داستانی نویسندگان مطرح می پردازد که تماما درس های جلسات داستان او درنشر چشمه بود.
مهم ترین ویژگی دعوت در بدنه و فرم آن است . سرعت روایت جایی برای درهم تنیدن اتفاقات در فرم و ژرف اندیشی این ماجرای انسانی را باقی نگذاشته و احساس نهایی مخاطب پس از دیدن فیلم خالی از همدردی و هر حسی برانگیخته ی دیگری است.
هنوز هم معتقدم این فیلم را هر کس دیگری می توانست بسازد نه از کشش های دراماتیک «از کرخه تا راین » که فیلم محبوب من از مجموع فیلم های حاتمی کیا ست خبری هست نه دیالوگ ها و پرداخت « آژانس شیشه ای » را که بازهم بسیار فیلم محبوبی است برایم، می توان سراغ گرفت یک جور غیبت حاتمی کیا در این اثر پیدا ست جوری که نمی توان آن را نادیده گرفت.بالاخره هر کسی باید تجربه های تازه داشته باشد ما که نباید منکر این واقعیت باشیم .
من شدیدا طرفدار ژانر گفت و گو هستم هم در مطبوعات هم در عرصه کتاب .اما یک گفت و گوی آبرومند شرط های زیادی باید داشته باشد.یکی از آن ها اشراف مصاحبه کننده به موضوع گفت وگو و دیگری شناخت کافی اش از شخص مصاحبه شونده است زیاده نگویم که از شروط دیگر تبحر مصاحبه شونده از این ژانر است و احاطه به شگردهای پرسش نیز مزید علت خواهد شد که به یک نتیجه رضایت بخش در مصاحبه دست یافت و هم ملتی را علاف پرسش های بی خاصیت نکرد.در این بین با فراهم آمدن تمام شرایط یک مصاحبه حرفه ای اتفاق های خوبی می افتد بسته به آن که با چه کسی مصاحبه می شود گاهی رازهای مگو فاش شده و گاهی نیز پرده از تاریخی که هیج جایی جز درون قلب آدم ها نمی توان آن را یافت برداشته خواهد شد.
خواندنی هایی که هنوز به خاطر دارم
همیشه اولین صفحه ای را که در نشریات می خوانم مصاحبه هاست کمتر از انگشتان یک دست شده که سراغ مصاحبه های سیاسی بروم (البته آخرین بار دو روز پیش بود که مصاحبه خواندنی در ضمیمه اعتماد در خصوص رای کارگران به چاپ رسیده بود که ریشه های اجتماعی این مساله را بررسی می کرد وسوسه ام کرد پیش از سایر مطالب بخوانمش.) اما خاطره خوش مصاحبه های ضمیمه همشهری با عنوان روز هفتم را که بعدها خودش نشریه مستقلی شد به یاد دارم هنوز.مصاحبه ها با افراد مختلف بود اما به حرفه ای ترین شکل ممکن انجام می گرفت و الان هم خواندنی است بعدها روز هفتم توقیف شد و....
در اوایل دهه 80 حیات نو هم ضمیمه آخر هفته داشت، منصور ضابطیان با سوژه های جالبی مصاحبه می کرد و چند سوال همیشگی هم داشت که از همه می پرسید و هر شخصیتی به فراخور نگاه و جایگاهش پاسخ می داد و قصه ها داشت این پرسش ها....
بسیاری دیگر هم بودند که این مجال دیگر می طلبد.
کتاب های مصاحبه
نمی دانم اولین کتاب گفت وگویی که خواندم کدام بود و کی، اما هر کدام شان با بخش های شاخصی در ذهنم زنده مانده اند.هر ازچندی هم هوس دوباره خواندشان باعث می شود به بازخوانی ترغیب شوم.