من از فوتبال متنفرم ، این تنفر در تمام سال های زندگی با من بوده و هر چقدر دیگران سعی می کنند با فلسفه بافی متقاعدم کنند که فوتبال عین زندگی است و در لحظه آخر معلوم می شود که چه کسی برنده و چه کسی بازنده است از میزان تنفرم کم نمی شود و فکر می کنم تمام این صغرا ؛ کبرا کردن ها برای توجیه این همه بیهوده گذران عمر کردن است.
هیجان فوتبال هم به نظرم بی محتوا ، پوچ و تو خالی است. اما پیش بینی هایم را از مسابقات حساس همیشه به همسرم اعلام می کنم تا وقتش را پای این درگیری ها نگذارد و همیشه هم درست از آب در می آید. امسال نمی دانم چندم عید بود که مجید خبر بدی را اعلام کرد که امروز مسابقه تیم ملی است ومی خواهم ببینم. خیلی وقت بود که بازی ها را نگاه نمی کرد . گفتم میل خودت اما فکر نمی کنی وقتت را هدر می دهی . نتیجه را هم اعلام کردم و سمتی از اتاق نشستم که دیدی به تلویزیون نداشته باشد . صدا هم کم بود. نیمه اول که تمام شد کانال تلویزیون مدام تغییر می کرد، فهمیدم کسالت جای هیجان را گرفته بازی تمام نشده بود که تلویزیون خاموش شد. پوچی و سر خوردگی را می شد احساس کرد.
****
مهران مدیری و تیم نویسنده اش که البته سهم بزرگی در واکاوی جامعه امروز ایران دارند امسال سوژه سال گذشته را پیگیری و اجرا کردند و نمونه ای از آدم هایی را به نمایش گذاشتند که سهم بزرگی در هرج و مرج ونابودی سیستم ها دارند ."اشتباهی" در جایگاهی قرار می گیرند ، قدرت پیدا می کنند و چون متعلق به آن موقعیت نیستند نتیجه می شود وضعیت بغرنجی که همه را تحت تاثیر قرار می دهد.
این بار مهران مدیری مسعود شصت چی را در چند موقعیت حساس قرار داد. کارگردان سریال ساز ، خلبان ، مربی فوتبال و فالگیر ؛
شبی که مسعود شصت چی "اشتباهی" شد شکیبا ی مربی فوتبال از تمام بخش ها لذت بخش تر بود چرا که پوسته ای از فوتبال کنار رفت تا بهتر و واضح تر ، بدون تعصب و جمود به اتفاقات پیرامون مان نگاه کنیم.
فوتبال را می توان از منظرهای مختلف دید و همیشه هم به یک نتیجه واحد رسید.
****
مهدی هاشمی در نقش یک سینما دار وارد شهرک سینمایی می شود تا با یکی از اهالی سینما که کارش جمع آوری هنروران است گفت و گو کند.
نگاه های مهدی هاشمی دور شهرکی می گردد که علی حاتمی همیشه جاوید عمرش را پای آن گذاشت و ناگهان مونولوگ های هاشمی می شود تقدیر از علی حاتمی.
حسن فتحی پیشتر در جایی گفته بود که عاشق علی حاتمی است و حالا در سریالش ادای دین می کند به این فیلمساز شهیر ایرانی که شیوه ای خاص را دنبال کرد افسوسکه اکنون که جایگزین ندارد.
درباره اشک ها و لبخندها ، بازی عالی مهدی هاشمی و گوهر خیراندیش ُشخصیت پردازی و دیالوگ های منظوم آن نمی گویم تا بعد.اما فاصله گذاری های برشتی فیلم نامه از نکات جالبی است که می توان از آن لذت برد.
****
شروع می کنم به خواندن پری فراموشی که انسیه لطف کرده و در اختیارم گذاشته شروع می کنم ولی پیش نمی روم هرشب چند صفحه بعد هم چند خط درگیر نکرده است. می خواهم" عقاید یک دلقک" هانریش بل را بخوانم ، شب عید هم هیچ کتاب جدیدی در حوزه ادبیات داستانی پیدا نکردم. یعنی این رکود پایان می یابد؟