زن باردار است آرام پیاده روی غروب آذر ماه را رد می کند بی خیال دور برش. مرد دیوانه است این را چند جوانی که اوباشند، حتما می دانند که سربه سرش گذاشته تا جری شود و خشمش را هوار کسی کند لابد، آنان در کنج پیاده روی سبزه میدان ایستاده اند به تماشای اتفاق پیش رو.
چند لحظه بعد اتفاق روی خود را به زن باردار نشان می دهد رویی تلخ و گزنده درست مثل سوز پاییزی و وقتی حرمتی از میان می رود.مرد دیوانه به زن باردار حمله می کند. زن هراسش را تنها به سنگفرش زیر پا می سپارد .شتابان می رود و بعد لحظاتی برمی گردد تا بداند چه برسرش آمده تازه می فهمد نباید این همه شتاب می گرفت. ***
زن با همسرش و نوزادی که در بغل دارد از پیاده روی پاییزی عبور می کند حمله مرد دیوانه را به زن باردارمی بیند و شتاب او و واکنش نا به هنگامش را . از کنار زن عبور می کند و می خندد. زن باردار برمی گردد به زن نگاه می کند و معترض به او می گوید اگر به خودت هم حمله می شد می خندیدی ؟
زن هیچ نمی گوید. زن باردار چشمانش برق می زند و بی صدا از غروب پاییز می گذرد.
***
سوزان سانتاگ اندیشمندی که با هوشمندی بحران بی تفاوتی در برابر هم نوع را هشدار داده بود اکنون نیست . او سالهای پیش نسبت به این رویداد معترض بود.
جامعه ما از درون پوسیده حالا تظاهرات این پوسیدگی را می توان در لایه های خارجی آن هم ببینیم اما هم چنان بی تفاوت از کنارش می گذریم.
در این میان نقش ادبیات بسیار مهم است اگر نویسندگان پوسته درون گرای خود اندیش را کناری بزنند و جامعه ، ادبیات و شعر و هنرش تماما در خدمت نجات و هشدار باشد شاید اتفاقی حادث شود اتفاقی که به مثابه یک فاجعه مهلک پشت درهای جامعه ایرانی انتظار ظهور می کشد.
بین آثاری که امسال از نویسندگان ایرانی مطالعه کردم و به طبع در حوزه ادبیات داستانی بود در اغلب آنها نگاه اجتماعی به درون جامعه را ندیدم یا بسیار شخصی نوشته شده بود و یا دچار فضاهای ملال آوری بود که کلاهی از آن نمد نصیب خواننده و جامعه نمی شد. تازه گی موضوع به فراخور تغییرات جامعه همیشه برای یک نویسنده نوجو در دسترس است دلایل زیادی هست که نویسنده گان ما به چند صدایی ، نوشتن از تمامی لایه های اجتماع و آدم هایی که به چشم نمی آیند توجه ای ندارند .
در بررسی ادبیات معاصر ایران نویسنده گان پیشین تنوع موضوع و نگاه تیزبینی نسبت به بخش های مختلف داشتند.
حالا می توان در بین نویسنده گان امروز ایران ، چوبک یا هدایتی یافت که این گونه جامعه را کنکاش می کردند و آدم ها و وقایعی و موقعیت هایی را در معرض دید مخاطب می نشاندند که این همه تاثیر گذار بود؟
نه اشتباه نکنید که دلبسته گذشته و نویسنده گان گذشته بدانیدم تنها اگر فرصتی بود به داستان های برگزیده جشنواره ها نگاهی اجمالی هم که بیندازید این مهم رخ نشان خواهد داد.
ظاهرا دور شدن از فضاهای شهری و روشنفکری برای نویسنده گان امروز ممکن نیست ادبیات بومی محلی از اعراب ندارد و باورها و سنت ها بومی که به بدون تغییر وارد مناسبت های مدرن شده اند، پوسیده به شمار می آید. در نوشته بعدی ، کوتاه، به این نکته می پردازم که ادبیات دنیا چگونه هم گام با تغییرات آن حرکت کرده و بازتاب جامعه امروز است.